|
سلام رفقاااااااا
چطورين
دلمون براتون تنگووليده شده بوود اساسي
اما راستياتش دست و دلمون به نوشتن نميرفت نميدونم چرا!
كلي ماجراي خنده دار رخداد كه هي ميخواستم بنويسم بعد هي امروز فردا كردم ديگه ننوشتم
اما حالا دونه دونه براتون ميتعريفم
آخريش مال همين ۵ شمبه اي بوود كه گذشت رفقا
چشمتون رووز بد نبينه رفقا
ما بين كلاسامون يه
۳ ساعتي فاصله اس اين شد كه نه كه از صبح همينجووري خمار بودم
گفتم رفيق جون بيا بريم يه جايي كه بخوابيم
بعد ديدم هيچ جا امن تر از ساحل نيست
آخه توو شهرستان نور ۲ تا ساحل عمومي هست كه يكيش توو كوچه ي كلانتريه
اون يكي هم كوچه كناريشه كه بازم امنه
اين شد كه رفتيم اونجا صندليا رو خوابونديم و گرفتيم مثلا به خوابيدن
بعد يهويي خندم گرفت
گفتم رفيق يكي داره رد ميشه چي ميبينه
ميگه ۲ تا جنازه اينجا افتادن
اين شد كه كلا خوابمون پريد
بعد رفيقه رفت روو سنگايي كه اون جلوي ساحل چيدن نشست
خيليم سرد بوود رفقا!دريا هم شديد طوووووفاني
بعد گفت بيا منم هي گفتم نه و من نمياموووو ازين حرفا
يهويي جو گير شدم
گفتم رفيق كاش ميشد كفش و جورابو در آورد رفت آب بازي و ازين صوبتا
بعد گفتم حالا كه نميشه بيا بريم لبه ساحل قدم بزنيم
آقااااااااااااااا
اين رفتن همان و ...
رفتيم اون جلو بعد رفيق جوون رفته بوود يه عالمه اونور تر
منم داشتم توو جو رمانتيكووونه اي قدم ميزدم
كه يه موج اومد
اولش كوچولو بوداااااااا
من نميدونم چرا يهويي رم كرد!!!
بعد خواستم بدوئم ديدم ۴ تا پسر اونجا واستادن دارن تماشا ميكنن
ديدم بدوئم اينا فك ميكنن دارم برا اين خز و خيلا جلب توجه ميكنم
اين شد كه خواستم با پرستيژ كامل بيام
منتهاش اين لامصب سرعتش زياد بود خوووب!!!
بعد يهويي تا زانوم خيس شد!!!
يه رفيق مثل ايني كه من دارم داشتين ديگه دشمن نميخواستين !!!!
بايد ميديدين چه جوووري ميخنديد ميگفت باحال بود!!!!
بعد ميگه خوب شد ديگه
ميخواستي آب بازي كني...
رفقا تا ۱ ساعت و نيم پامو گرفته بودم زير بخاري ماشين تا خشك شه!
آخرشم باز نم داشت
بله!
سه شنبه ي هفته ي قبلم داشتيم تو خيابون دانشگا وول ميخورديم كه
يه ماكسيما ديديم
گفتم اااااااااااا نادي من اينو ميشناسم يعني ميدونم خونه اش كجاس
گفت كجا گفتم همسايه ي جديد دوستمووونه
بعد قهوه بانو هم اومد اين شد كه گفتيم يه شور مشورتي بكنيم
ببينيم چه كنيم
هر چي توو اين ۲ متر شهر نوور اينور اونور رفتيم ديگه يارو رو رويت نكرديم
اين شد كه در يك اقدام شيطاني تصميم گرفتيم شمارمونو ببريم بندازيم تو خونه شون!!!
بعد رفتيم دمه خونشوون
ديديم ۲تاا در هم شكل و هم رنگن!
اين شد كه ماهم شمارمونو انداختيم توو يكيشون يعني سمت راستيه
بعد يه چيزي حدود ۲ ساعت بعد يكي زنگ زد به من
بعد ميگه شمارتونو از روو زمين پيدا كردم
بعد ماهم ديديم طرف مورد داره
يارو زنگ ميزد ما ميزديم رو اسپيكر دور همي بهش فحش ميداديم ميخنديديم
بعد از ۳ رووز معاشرت كردن رفقا
فهميديم شماره رو اشتباهي انداختيم! و بايد توو خونه سمت چپي مينداختيم
بعد از ظهر همون روز يه ۲۰۶ بند كرده بود بهمون ول نميكرد
حالا يه سوناتايي چيزي هم نبود!
بعد ما رفتيم دم ساحل اين يارو اومد
۲ساعت و نيم هي خواست معاشرت كنه هي زديم توو پرش
اين شد كه طرف اومد شماره رو گذاشت زير برف پاك كن منم زدم روو اوني كه
ماشين خودش آب ميپاچه و پاك ميكنه
خلاصه كه طرف به سختي اين شمارشو نجات داد
بعد اومد ۲ساعت و نيم عجز و التماس كرد بگيرين
كه ما هم ديديم طرف خيلي ملول شده گرفتيم
ولي طرف نيم قدم هم دور نشد كه شوت كرديم بيرون
يارو دوباره اومد آويزوونه ما شد
كه ديگه رامونو كشيديم در اومديم ازون خراب شده
اما خيلي ازين ايده ي زير برف پاك كن شماره گذاشتن خوشمون اومد رفقا
زين پس
اگه از كسي خوشمون اومد شمارمون رو زير برف پاك كن ميگذاريم
اگه براتون سوال پيش اومده كه اگه طرف پياده باشه چي كار ميكنيم
بايد اطلاع بدم كه سوال بي خوديه
آره ديگه
البته بگمااا
اگه شووما همونايي هستين كه توو پست قبل يه سري اراجيف من باب اين خونديد
كه زين پس پسر بازي تعطيل بايد بگم كه اشتباه چاپي بوده
و مشكل از فرستنده نبوده زير دستان اشتباه چاپ كرده اند...
|